
|
عشق يعني سوختن يا ساختن |
خاطره های دیروز!

|
عشق يعني سوختن يا ساختن |

زندگي صفحه يكتاي هنرمندي است
هر كسي نغمه خود خواند و از صفحه رود
صفحه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.

چی میشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت.............چی میشد اگه دورنگی هم دیگه معنا نداشت
کاش میشد واسه هوس رفاقتا رو نفروخت .....................کاش میشد صداقتو رو تن هر اینه دوخت
چرا ما ادما گاهی خیلی بد میشیم..................واسه راه همدیگه خواسته نا خواسته سد میشیم
جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک میشیم.............هر کی با ما صادقه باهاش پر از کلک میشیم
دل خوشه هرکی شدیم تو زرد از اب دراومدش .............وقتی دلتنگی بیاد هیچکی نمیاد به دادش
?ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر میشه.............حرفای خوب واسه ما زخم زبون و تیر میشه
.شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه...................کی سر کاره کی نیست اصلا دنیا دسته کیه
ما به هرحال میپریم بی چشم و دل بی پرو بال...........ما به مشکی دلخوشیم دورنگیا رو بی خیال
عاشق تن های ناز دیگرون گردم
خاموشت کنم
خیلی می خواهم تو را عاشق نباشم
پاک باشی و تو را لایق نباشم
خیلی می خواهم که چشم یک غریبه
گرم باشد و تو را محو کند
هوس دست غریبون تو را
قد یک جمله کوتاه
قد یک حرف کند
اما ای نازک من
عشق چیز دیگرست
عشق آن نگاه توست
نرمی صدای توست
زندگیم به خدا
بند خاطرات توست
جای این غریبه ها
کی عزیزم جای توست ؟





تقدیم به عزیزترین کس خودم که
خودش میدونه چقدرمهدی دوستش داره









نمی خواهم
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد 
وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد 
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد 
دستها یت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد 
آری تنها تو را می خواهم.... 
تقدیم به امید زندگیم

حتما باید عاشق باشی تا :
باران نابهنگام تابستانی
نیمه شب تو را بدون چتر و بارانی
از خانه بیرون بکشد ... !
چند ساعتی می شود که زیر باران نشسته ام ،
تا شاید اندکی از تـنهایـیـم را بشوید و با خود ببرد ...
ولی انگار که بی فایـده است !
تنهایی در خود باران است ،
و در تمام آوازهایی که زیر لب زمزمه می کنم،
به یاد تو ، رفـتـه ً دیـــــــر و دور ...
گویی راست می گفت سهراب :
" عــشـق را زیر باران باید جست... ! "
و چه زیبا خوهد بود : بارانهای پاییز امسال در کـنـارتو...

ای تو همه کسم
بی تومی گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام می رسم
وقتی تو نیستی قلب مو
واسه کی تکرار کنم
گلهای خواب آلود رو
واسه کی بیدار کنم
واسه کبو ترای عشق
کی دونه بپاشه
مگه تن من می تونه
بدونه تو زنده باشه
عزیزترین سوغاتی
غبار پیراهنه تو
عمر دوباره من
دیدن بویدنه تو
نه من تو رو واسه خودم
نه از حوس می خوام
عمر دوباره منی تو رو
واسه نفس می خواهم